طلبــــگی

دست از طلب ندارم تا کام من برآید... یاتن رسد به جانان یا جان زتن برآید

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

نامه ی ملکوتی علامه امینی به علامه جعفری

علّامه محمد تقی جعفری می فرماید: "یکی از خویشاوندان این جانب در اواخر سال 1355 ه . ش، در شهر اصفهان خواب می بیند که در برابر مرحوم علامه مجاهد آقای شیخ عبد الحسین امینی در یک اطاق نشسته است. مرحوم آقای امینی به ایشان می گوید: آیا شما جعفری را می شناسید؟ ایشان پاسخ می دهد: آری، من ایشان را می شناسم. علّامه امینی می گوید: نامه ای می دهم به ایشان بدهید! وی از علّامه امینی سؤال می کند که آیا اجازه دارم نامه را باز کنم و بخوانم؟ علّامه امینی می گوید: اشکالی ندارد.
دوست ما می گوید: نامه را باز کردم و همین که مشغول خواندن آن شدم، دیدم که نامه خیلی ملکوتی است. الفاظ آن شبیه الفاظ متداول ما بود؛ ولی نورانیتی خاص در آن بود و با خواندن نامه در حال رؤیا منقلب شدم.
علامه امینی می گوید: این نامه را به جعفری بدهید و بگویید:

 ما اکنون در این عالم (برزخ) هستیم و دستمان برای کارکردن بسته است؛ ولی شما که در آن دنیا هستید، در میدان کار هستید و می توانید در باره امیر المؤمنین علیه السلام کار کنید

۱ نظر
سیدابراهیم حسینی

میثاق طلبگی

میثاق طلبگی

۰ نظر
سیدابراهیم حسینی

حواست باشه حواست کجاست

۱ نظر
سیدابراهیم حسینی

حیص وبیص


ابن خلکان گفته است: شیخ نصر اللّه بن مجلی که از ثقات اهل سنّت است، گوید:

در خواب علی بن ابی طالب علیه السلام را دیدم و به آن حضرت گفتم: "یا امیر المؤمنین! شما در معیّت رسول خداصلی الله علیه وآله مکه را فتح کردید و پس از آن اعلام کردید: هر کس به خانه ابو سفیان داخل شود، در امان است؛ اما آنان نسبت به فرزندت حسین در کربلا آن گونه رفتار کردند!" حضرت فرمودند: "آیا اشعار ابن صیفی را در این مورد شنیده ای؟" من در جواب گفتم: "نشنیده ام." فرمودند: "آن اشعار را از خود او بشنو!"

شیخ نصر اللّه گوید: از خواب که بیدار شدم، با عجله به سوی خانه حیص و بیص آمدم و او را صدا زدم. او بیرون آمد و من خواب خود را برای او ذکر کردم. او نعره ای زد و با صدای بلند شروع به گریستن کرد و گفت: "سوگند به خدا که این اشعار را نه نوشته ام و نه به کسی گفته ام، بلکه همین شب گذشته آنها را سروده ام." سپس آن ابیات را برای من خواند:

مَلَکْنَا فَکَانَ الْعَفْوُ مِنَّا سَجِیَّةً
فَلَمَّا مَلَکْتُمْ سَالَ بِالدَّمِ اَبْطَحُ
وَ حَلَّلْتُمْ قَتْلَ الْاُسَاری وَ طَالَمَا
غَدَوْنَا عَلَی الْاَسْرَی نَعْفُو وَ نَصْفَحُ
فَحَسْبُکُمْ هَذَا التَّفَاوُتُ بَیْنَنَا
وَ کُلُّ اِنَاءٍ بِالَّذِی فِیهِ یَنْضَحُ

"هنگام امارت ما، عفو و بخشش حضلت ما بود؛ ولی آن هنگام که شما به قدرت رسیدید، رودخانه خون جاری گردید. شما قتل اسیران را حلال شمردید؛ ولی چه بسیار ما بر اسیران دست یافته، و از آنها در گذشتیم. این تفاوت بین ما و شما کافی است و از هر ظرفی آنچه در اوست، تراوش می کند."

۰ نظر
سیدابراهیم حسینی

دشمن ترین دشمنان

آیة اللّه جوادی آملی از استاد خود محمّدتقی آملی نقل می کند

 که شبی در خواب دیدم دشمن به من حمله کرده و من دست او را گاز گرفتم و از شدّت درد بیدار شدم. دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم که من دشمن خودم هستم. بار دیگر خواب دیدم و با او درگیر شدم و دست بردم که چشم او را بکنم؛ ولی از شدّت درد بیدار شدم. دیدم که دستم در چشم خودم است.

فهمیدم که "اَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الّتِی بَیْنَ جَنْبَیک؛دشمن ترین دشمنت، [هوای ]نفس تو است که بین دو پهلویت قرار دارد. [کنایه از قلب...]"

۰ نظر
سیدابراهیم حسینی